تبلیغات
پی سی سیلور (کامپیوتر نقره ای) - مقتل شهدایی که در حمله اول به شهادت رسیدند 1
پی سی سیلور (کامپیوتر نقره ای)
هر چیزی که نیاز دارید
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 آذر 1389 توسط moh3en | نظرات ()
پس شایسته باشد كه آن اشخاصی را كه در حمله اولی شهید شدند و من بر اسم شریفشان مطلع شدم ذكر كنم و ایشان به ترتیبی كه در مناقب ابن شهر آشوب است این بزرگوارانند:

نعیم‌ بن ‌عجلان و او برادر نعمان بن عجلان است كه از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام و عامل آن حضرت بر بحرین و عمان بوده و گویند این دو تن با نضر كه برادر سیم است از شجعان و از شعراء بوده‌اند و در صفین ملازمت آن حضرت داشته‌اند.

عمران ‌بن ‌كعب ‌بن ‌حارث‌ الاشجعی كه در رجال شیخ ذكر شده.

حنظله بن عمر والشیبانی ـ قاسط بن زهیر و برادرش مقسط و در رجال شیخ اسم والدشان را عبدالله گفته.

كنانه‌بن‌عتیق‌تغلبی كه از ابطال و قراء و عباد كوفه به شمار رفته.

عمرو بن ‌ضبیعه‌ بن ‌قیس ‌التمیمی و او فارسی شجاع بود، گویند اول با عمر سعد بوده پس داخل شده در انصار حسین علیه السلام.

ضرغامه ‌بن ‌مالك ‌تغلبی، و بعضی گفته‌اند كه او بعد از نماز ظهر به مبارزت بیرون شد و شهید گردید.

عامر بن ‌مسلم ‌العبدی، و مولای او سالم از شیعیان بصره بودند و با سیف بن مالك و ادهم بن امیه به همراهی یزیدبن ثبیط و پسرانش به یاری امام حسین علیه السلام آمدند و در حمله اولی شهید گشتند، و در حق عامر و زهیر بن سلیم و عثمان بن امیر المؤمنین علیه السلام و حر و زهیر بن قین و عمرو صیداوی و بشر حضر می‌فرموده فضل بن عباس بن ربیعه بن الحرث بن عبدالمطلب رضوان الله علیهم در خطاب بنی امیه و طعن بر افعال ایشان:

ثُمَ عُثْمانَ فَارْجِعُوا غارِ مینا
قُتِلوا حینَ جاوَزُوا اصِفّیناً
مِنْهُمْ بِالْعَراءِ مایُدْ فَنُونا


اَرْجِعُوا عامِراً وَرَدّوُاَزهًیْرًا
وَارْجِعُوا الحُرَّ وَ ابْنَ قَیْن وَ قَوْماً
اَیْنَ عَمْروٌ وَ اَیْنَ بَشْرٌ وَ قَتْلی

سیف بن عبدالله بن مالك العبدی، بعضی گفته‌اند كه او بعد از نماز ظهر به مبارزت بیرون و شهید شده ره.

عبدالرحمن بن عبدالله الارحبی الهمدانی و این همان كسی است كه اهل كوفه او را با قیس به مسهر به سوی امام حسین علیه السلام به مكه فرستادند با كاغذهای بسیار روز دوازدهم ماه رمضان بود كه خدمت آن حضرت رسیدند.


حباب بن عامر التیمی از شیعیان كوفه است با مسلم بیعت كرده و چون كوفیان با مسلم جفا كردند حباب به قصد خدمت امام حسین علیه السلام حركت كرده و در بین راه به آن حضرت ملحق شد.

عمروالجندعی ابن شهر آشوب او را از مقتولین در حمله اولی شمرده ولكن بعض اهل سیر گفته‌اند كه او مجروح روی زمین افتاده بوده و ضربتی سخت بر سر او رسیده بود قوم او را از معركه بیرون بردند، مدت یك سال مریض و صاحب فراش بود در سر سال وفات كرد و تایید می‌كند این مطلب را آنچه در زیارت شهداء است:

اَلسَّلامُ عَلَی الْمُرَتّثِ مَعَهُ عَمْروُبْنِ عَبْدُاللهِ الْجُنْدُعی.

حلاس (بحاء مهمله كغراب) بن عمر والاذی الراسبی، و برادرش. نعمان بن عمرو از اهل كوفه و از اصحاب امیرالمومنین علیه اسلام بوده، بلكه حارس از سرهنگان لشكر آن حضرت در كوفه بوده.

سوار بن ابی عمیرالنهمی در حمله اولی مجروح در میان كشتگان افتاد او را اسیر كردند به نزد عمر سعد بردند. عمر خواست او را بكشد قوم او شفاعتش كردند او را نكشت لكن به حال اسیری و مجروح بود تا ششماه پس از آن وفات كرد مانند موقع بن ثمامه كه او نیز مجروح افتاده بود قوم او را به كوفه بردند و مخفی كردند ابن زیاد مطلع شد فرستاد تا او را بكشند قوم او از بنی اسد شفاعتش كردند او را نكشت لكن او را در قید‌آهن كرده فرستاده او را بزاره (موضعی بعمان) موقع از زحمت جراحتها مریض بود تا یك سال پس از آن در همان زاره وفات فرموده، و اشاره به او كرده كمیت اسدی در این مصرع: وِ اِنَّ اَیُوموسی اَسیرٌ مُكَبَّلٌ. (ابوموسی كنیه موقع است). و بالجمله در زیارت شهداء است السَّلامُ عَلَی الْجَریحِ الْمَاْسٌورِ سُوّارِبْنِ اَبی عَمیرِ النَّهْمی.

عماربن ابی سلامه الدالانی الهمدانی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام و از مجاهدین در خدمتش به شمار رفته بلكه بعضی گفته‌اند كه او حضرت رسول صلی الله علیه و آله را نیز درك كرده.

زاهر مولی عمروبن الحمق جد محمد بن سنان زاهری در سنه شصتم به حج مشرف شده و به شرف مصاحبت حضرت سیدالشهداء علیه السلام نائل شده و در خدمتش بود تا در روز عاشوراء در حمله اولی شهید گشت.

از قاضی نعمان بصری مرویست كه چون عمروبن الحمق از ترس معاویه گریخت به جانب جزیره و مردی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام كه نامش زاهر بود با او همراه بود، چون مار عمرو را گزید بدنش ورم كرد، زاهر را فرمود كه حببیم رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا خبر داده كه شركت می‌كند در خون من جن و انس و ناچار من كشته خواهم گشت در این وقت اسب سوارانی كه در جستجوی او بودند ظاهر شدند عمرو به زاهر فرمود كه تو خود را پنهان كن این جماعت به جستجوی من می‌آیند مرا می‌یابند و می‌كشند و سرم را با خود می‌برند و چون رفتند تو خود را ظاهر كن و بدن مرا از زمین بردار و دفن كن زاهر گفت تا من تیر در تركش دارم با ایشان جنگ می‌كنم تا آنگاه با تو كشته شوم، عمرو فرمود آنچه من می‌گویم بكن كه در امر من نفع می‌دهد خدا ترا زاهر چنان كرد كه عمرو فرموده بود و زنده بماند تا در كربلا شهید شده ره.


جبله بن علی الشیبانی از شجاعان اهل كوفه بوده.

مسعود بن الحجاج التیمی و پسرش عبدالرحمن از شجاعان معروفین بوده‌اند با ابن سعد آمده بود در ایامی كه جنگ نشد بود آمدند خدمت امام حسین علیه السلام سلام كنند بر آن حضرت پس سعادت شامل حالشان شده خدمت آن حضرت ماندند تا در حمله اولی شهید گشتند.

زهیر بن بشر الخثعمی.

عمار بن حسان بن شریح الطائی از شیعیان مخلصین بوده و با حضرت امام حسین علیه السلام از مكه مصاحبت كرده تا در كربلا.

و پدرش حسان از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بوده و در صفین در ركاب حضرت شهید شده. و در رجال اسم عمار را عامر گفته‌اند، و از احفاد اوست عبدالله بن احمد بن عامر بن سلیمان بن صالح بن وهب بن عامر مقتول به كربلا ابن حسّان و عبدالله مكنی است به ابوالقاسم و صاحب كتبی است كه از جمله آنها است كتب قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می‌كند آنرا از پدرش ابوالجعد احمد بن عامر و شیخ نجایش روایت كرده از عبدالله بن احمد مذكور كه گفت پدرم متولد شد سنه صد و پنجاه و هفت و ملاقات كرد شیخ ما حضرت رضا علیه السلام را در سنه صد و نود و چهار وفات كرد حضرت رضا علیه السلام در طوس سنه دویست و در روز سه شنبه هیجدهم جمادی الاولی و من ملاقات كردم حضرت ابوالحسن ابومحمد علیهماالسلام را و پدرم مؤذن آن دو بزرگوار بود الخ پس معلوم شد كه ایشان بیت جلیلی بوده‌اند از شیعه قدس الله ارواحهم.

مسلم بن كثیر ازدی كوفی تابعی گویند از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بوده و در ركاب آن حضرت در بعضی حروب زخمی و به پایش رسیده بود و خدمت سیدالشهداء علیه السلام از كوفه به كربلاء مشرف شده در روز عاشورا در حمله اولی شهید شد و نافع مولای او بعد از نماز ظهر شهید گردید.

زهیر بن سلیم ازدی و این بزرگوار از همان سعادتمندانست كه در شب عاشورا به اردوی همایونی حضرت سیدالشهداء علیه السلام ملحق شدند.


عبدالله و عبیدالله پسران زیدبن ثبیط عبدی بصری.

ابوجعفر طبری روایت كرده كه جماعتی از مردم شیعه بصره جمع شدند در منزل زنی از عبدالقیس كه نامش ماریه بنت منقذ و از شیعیان بود و منزلش مجمع شیعه بود و این در اوقاتی بود كه عبیدالله بن زیاد به كوفه رفته بود و خبر به او رسیده بود از اقبال و توجه امام حسین علیه السلام به سمت عراق، ابن زیاد نیز راهها را گرفته و به عامل خود در بصره نوشته بود كه برای دیدبانها جائی درست كنند و دیده بان در آن قرار دهند و راهها را پاسبانان گذارند كه مبادا كسی ملحق به آن حضرت شود پس یزید بنت ثبیط كه از قبیله عبدالقیس و از آن جماعت شیعه بود كه در خانه آن زن مؤمنه جمع شده بودند، عزم كرد كه به آن حضرت ملحق شود، او را، ده پسر بود، پس با پسران خود فرمود كه كدام از شماها با من خواهید آمد؟ دو نفر از آن ده پسر مهیای مصاحبت او شدند، پس به آن جماعتی كه در خانه آن زن جمع بودند فرمود كه من قصد كرده‌ام ملحق شوم به امام حسین علیه السلام و اینك بیرون خواهم شد. شیعیان گفتند كه می‌ترسیم بر تو از اصحاب پسر زیاد، فرمود به خدا سوگند هرگاه برسد شتران یا پاهای ما به جاده، و راه دیگر سهل است بر من وحشتی نیست بر من از اصحاب ابن زیاد كه به طلب من بیایند، پس از بصره بیرون شد و از غیر راه از بیابان قفر و خالی سیر كرد تا در ابطح به امام حسین علیه السلام رسید، فرود آمد و منزل و مأوای خود را درست كرد پس رفت به سوی رحل و منزل آن حضرت و چون خبر او به حضرت امام حسین علیه السلام رسید به دیدن او بیرون شد به منزل او كه تشریف برد، گفتند به قصد شما به منزل شما رفت، حضرت در منزل او نشست به انتظار او از آن طرف آن مرد چون حضرت را در جایگاه خود ندید احوال پرسید، گفتند به منزل تو تشریف بردند، یزید برگشت به منزل خود، آن جناب را دید نشسته. پس این ایه مباركه را خواند: بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ وَ بِذالِكَ فَلْیَفْرَحوُا.

پس سلام كرد به آن حضرت و نشست در خدمتش و خبر داد آن حضرت را كه برای چه از بصره به خدمتش آمده، حضرت دعای خیر فرمود برای او پس با آن حضرت بود تا در كربلا شهید شد با دو پسرش عبدالله و عبیدالله.

بعضی از اهل سیر ذكر كرده‌اند كه وقتی یزید از بصره حركت كرد عامر و مولای او سالم و سیف بن مالك و ادهم بن امیه نیز با او همراه بودند و ایشان نیز در كربلا شهید شدند و در مرثیة یزید و دو پسرانش پسرش عامر بن یزید گفته:

خَیْرَالْبَریَّهِ فِی الْقُبُورِ
مِنْ‌ فَیْضٍ دَمْعٍ ذی دُروُرٍ
وَالتَّأوٌُّهِ وَالزَّفیرِ
فِی الحَرامِ مِنَ الشّهُوُرِ
وَابْنَیْهِ عَلی حَرّ الْهَجیرِ
تَجْری عَلی لَبَبِ النُّحُورِ
مَعَهُمْ بِجَنّاتٍ وَ حُورٍ


یا فَرْ وَ قُومی فَانْدًبی
وَاَبْكی الشَّهیدَ بِعَبْرَهٍ
وَ ارْثِ الْحُسَیْنَ مَعَ التَّفَجُّع
قَتَلوُا الْحَرامَ مِنَ الاَئمهَ
وَ ابْكی یَزیدَ مُجَدَّلاً
مُتَر مّلینَ دِمائُهُمْ
یا لَهْفَ نَفْسی لَمْ تَفُزْ

و نیز از اشخاصی كه در اول قتال شهید شدند:

جَنْدَبِ بْنِ حُجْرِ كِنْدِیّ خَوْلانیّ است كه از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام به شمار رفته.

جَنادَهِ بن كعب انصاری است كه از مكه با اهل وعیال خود در خدمت امام حسین علیه السلام بوده و پسرش: عمرو بن جناده بعد از قتل پدر به امر مادرش به جهاد رفت و شهید شد.


وسالم بن عمرو.

قاسم بن الحبیب الازدی.

بكر بن حی التیمی.

جوین بن مالك التیمی.

ایمه بن سعد الطائی.

عبدالله بن بشر كه از مشاهیر شجاعان بوده.

بشر بن عمرو.

حجابن بدر بصری حامل كتاب مسعود بن عمرو از بصره به خدمت امام حسین علیه السلام رسید، و رفیقش.

فَعْنَب بن عمرو نمری بصری.

عائذبن مجمع بن عبدالله عائدی، رضوان الله علیهم اجمعین و ده نفر از غلامان امام حسین علیه السلام، و دو نفر از غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام.


مؤلف گوید كه اسامی بعضی از غلامان كه شهید شده‌اند از این قرار است:

اسلم بن عمرو و او پدرش تركی بود و خودش كاتب امام حسین علیه السلام، و دیگر. قارب بن عبدالله دئلی كه مادرش كنیز حضرت امام حسین علیه السلام بوده و دیگر منحج بن سهم غلام امام حسین (ع). با فرزندان امام حسین علیه السلام به كربلا آمد و شهید شد و سعد بن الحرث غلام امیرالمؤمنین علیه السلام و نصر بن ابی نیزر غلام آن حضرت نیز و این نصر پدرش همان است كه در نخلستان امیرالمؤمنین علیه السلام كار می‌كرد و حرث بن نبهان غلام حمزه، الی غیر ذلك.

و بالجمله چون در این حمله جماعت بسیاری از اصحاب سیدالشهداء علیه السلام شهید شدند شهادتشان در حضرت سید الشهداء علیه السلام تاثیر كرد پس در آن وقت جناب امام حسین علیه السلام از روی تأسف دست فرا برد و بر محاسن شریف خود نهاد و فرمود شدت كرد غضب خدا بر یهود گاهی كه از برای خدا فرزند قرار دادند، و شدت كرد خشم خدا بر نصاری هنگامی كه سه خدا قائل شدند، و شدت كرد غضب خدا بر عجوس وقتی كه به پرستش آفتاب و ماه پرداختند، و شدید است غضب خدا بر قومی كه متفق الكلمه شدند بر ریختن خون فرزندان پیغمبر خودشان، به خدا سوگند به هیچگونه این جماعت را اجابت نكنم از آنچه در دل دارند تا گاهی كه خدا را ملاقات كنم و به خون خویش مخضب باشم.

مخفی و مستور نماند كه جماعتی از وجوه لشكر كوفه از دل رضا نمی‌دادند كه با جناب امام حسین علیه السلام رزم آغازند و خود را مطرود دارین سازند، از این جهت كار مقاتلت به مماطلت می‌رفت و امر مبارزت به مسامحت می‌گذشت و در خلال این حال ارسال رسل و تحریر مكاتیب تقریر یافت و روز عاشورا نیز تا قریب به چاشتگاه كار بدین گونه می‌رفت، این هنگام بر مردم ظاهر گشت كه فرزند پیغمبر لباس ذلت در بر نخواهد كرد و عبیدالله بن زیاد بغضای آن حضرت را دست بر نخواهد داشت، لاجرم از هر دو سوی رزم را تصمیم عزم دادند.

اول كس از سپاه ابن سعد كه به میدان مبارزت آمد یسار غلام زیاد بن ابیه و سلام غلام ابن زیاد بود كه با هم به میدان آمدند، از میان اصحاب امام حسین علیه السلام عبدالله بن عمیر كلبی به مبارزت ایشان بیرون شد، گفتند تو كیستی كه به میدان ما آمده‌ای؟ گفت: منم عبدالله بن عمیر، گفتند ترا نشناسیم برگرد و زهیر بن قین یا حبیب بن مظاهر یا بریر را به سوی ما بفرست، و یسار مقدم بر سالم بود، عبدالله با او گفت كه ای پسر زانیه مگر اختیار ترا است كه هر كه بخواهی برگزینی؟ این بگفت و بر او حمله كرد و تیغ بر او راند و او را در افكند، سالم غلام ابن زیاد چون این بدید تاخت تا یسار را یاری كند، اصحاب امام حسین علیه السلام عبدالله را بانگ زدند كه خویشتن را واپای كه دشمن رسید، عبدالله چون مشغول مقتول خویش بود اصغای این مطلب نفرمود، لاجرم سالم رسید و تیغ بر عبدالله فرود آورد عبدالله دست چپ را به جای سپر وقایه سر ساخت لاجرم انگشتانش از كف جدا شد و عبیدالله بدین زخم ننگریست و چون شیر زخم خورده عنان بر تافت و سالم را به زخم شمشیر از قفای یسار بدارالبوار فرستاد پس باین اشعار رجز خواند:

حَسْبی بِبَیْتی فی عُلَیْم حَسْبی
وَلَسْتُ بِالْخَوّارِ عِندْالَنّكْبِ


اَنْ تُنْكِروُنی فَاناَ اْبُن كَلْب
اِنّی امُرَء ذوًمرَّهٍ وَ عَصْبٍ

پس عمرو بن الحجاج با جماعت خود از سپاه كوفه بر میمنه لشكر امام حسین علیه السلام حمله كرد، اصحاب امام چون چنین دیدند زانو بر زمین نهادند و نیزه‌های خود را به سوی ایشان دراز كردند، خیل دشمن چون رسیدند از سنان ایشان بترسیدند و پشت دادند، پس اصحاب حسین علیه السلام ایشان را تیرباران نمودند بعضی در افتادند و جان دادند و گروهی بخستند و بجستند.

این وقت مردی از قبیله بنی تمیم كه او را عبدالله بن حوزه می‌گفتند رو به لشكر امام حسین علیه السلام آورد و مقابل آن حضرت ایستاد و گفت: یا حسین یا حسین آن حضرت فرمود چه می‌خواهی؟

قالَ اَبْشِرْ بِالنّارِ فَقالَ كَلاّ اِنّی اَقْدَمُ عَلی رَبٍ رَحیمٍ وَ شَفیع مطاعِ.

حضرت فرمود این كیست؟ گفتند ابن حوزه تمیمی است، آن حضرت خداوند خویش را خواند و گفت: بارالها و او را به سوی آتش دوزخ بكش. در زمان اسب ابن حوزه آغاز چموشی نهاد و او را از پشت خود انداخت چنانكه پای چپش در ركاب بند بود و پای راستش واژگونه بر فراز بود، مسلم بن عوسجه جلدی كرد و پیش تاخت و پای راستش را به شمشیر از تن نحسش انداخت پس اسب او دویدن گرفت و سر او بهر سنگ و كلوخی و درختی می‌كوبید تا هلاك شد و حق تعالی روحش را به آتش دوزخ فرستاد، پس امر كارزار شدت كرد و از جمیع جماعتی كشته گشت.






برچسب ها: شهدا، مقتل، شهدای کربلا، منتهی الامال،
درباره وبلاگ
مطالب این وبلاگ تابع اسلام است
به بخش انجمن وبلاگ نیز سری بزنید
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به Pcsilver می باشد.