تبلیغات
پی سی سیلور (کامپیوتر نقره ای) - مقتل شهدایی که در حمله اول به شهادت رسیدند 2
پی سی سیلور (کامپیوتر نقره ای)
هر چیزی که نیاز دارید
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 آذر 1389 توسط moh3en | نظرات ()
به علت حجم زیاد به ادامه مطلب بروید

بریر ین خضیر رحمه الله :

بریر ین خضیر رحمه الله به میدان آمد و او مردی زاهد و عابد بود و او سید قراء می‌نامیدند و از اشراف اهل كوفه از همدانیین بود و اوست خالوی ابواسحق عمرو بن عبدالله سبیعی كوفی تابعی كه در حق او گفته‌اند چهل سال نماز صبح را به وضوی نماز عشا گذارد و در هر شب یك ختم قرآن می‌نمود، و در زمان او اعبدی از او نبود، و اوثق در حدیث از او نزد خاصه و عامه نبود، و او از ثقات علی به الحسین (ع) بود و بالجمله جناب بریر چون به میدان تاخت از آنسوی یزید بن معقل به نزد او شتافت و با هم اتفاق كردند كه مباهله كنند و از خدا بخواهند كه هر كه به باطل است بر دست آن دیگر كشته شود، این بگفتند و بر هم تاختند. یزید ضربتی بر بریر زد او را آسیبی نرساند لكن بریر او را ضربتی زد كه خود او را دو نیمه كرد و سر او را شكافت تا به دماغ رسید یزید پلید بر زمین افتاد مثل آنكه از جای بلندی بر زمین افتد.

رضی بن منقذ عبدی كه چنین دید بر بریر حمله آورد و با هم دست به گردن شدند و یك ساعت با هم نبرد كردند آخرالامر بریر او را بر زمین افكند و بر سینه‌اش نشست رضی استغاثه به لشكر كرد كه او را خلاص كنند. كعب بن جابر حمله كرد و نیزة خود را گذاشت بر پشت بریر، بریر كه احساس نیزه كرد همچنان بر سینه رضی نشسته بود خود را بر روی رضی افكند و صورت او را دندان گرفت و طرف دماغ او را قطع كرد از آن طرف كعبن بن جابر چون مانعی نداشت چندان به نیزه زور آورد تا در پشت بریر فرو رفت و بریر را از روی رضی افكند و پیوسته شمشیر بر آن بزرگوار زد تا شهید شد.

راوی گفت رضی از خاك برخاست در حالتی كه خاك از قبای خود می‌تكانید و با كعب گفت ای برادر بر من نعمتی عطا كردی كه تا زنده‌ام فراموش نخواهم نمود چون كعب بن جابر برگشت زوجه‌اش یا خواهرش نوار بنت جابر با وی گفت كشتی سید قراء را هر آینه امر عظیمی به جای آوردی به خدا سوگند دیگر با تو تكلم نخواهم كرد.


شهادت وهب علیه الرحمه:

وهب بن عبدالله بن حباب كلبی كه با مادر و زن در لشكر امام حسین علیه السلام حاضر بود به تحریص مادر ساخته جهاد شد، اسب به میدان راند و رجز خواند:

سَوْفَ تَرَوْنی وَ تَرَوْنَ ضَرْبی
اُدْرِكُ ثاری بَعْدَ ثارِ صَحْبی
لَیْسَ جِهادی فِی الْوَغی بِاللَّعْبِ


اِنْ تَنْكُروُنی فَانَا ابْنُ الْكَلْبِ
وَ حَمْلَتی وَصَوْلَتی فی الْحَرْبِ
وَ اَدْفَعُ الْكَرْبَ اَمامَ الْكَرْبِ

و جلادت و مبارزت نیكی به عمل آورد و جمعی را به قتل درآورد پس از میدان بازشتافت و به نزدیك مادر و زوجه‌اش آمد و به مادر گفت آیا از من راضی شدی؟ گفت راضی نشوم تا آنكه در پیش روی امام حسین علیه السلام كشته شوی، زوجه او گفت ترا به خدا قسم می‌دهم كه مرا بیوه مگذار و به درد مصیبت خود مبتلا مساز، مادر گفت ای فرزند سخن زن را دور انداز به میدان رو در نصرت امام حسین علیه السلام خود را شهید ساز تا شفاعت جدش در قیامت شامل حالت شود، پس وهب به میدان رجوع كرد در حالیكه می‌خواند:

اِنّی زَعیمٌ لَكِ اُمَّ وَهَبٍ

ضَرْبَ غُلامٍ مُؤمِنٍ بِالرَّبّ


بِالطَعْنِ فیهِمْ تارَهً وَ الضَّربِ

پس نوزده سوار و دوازده پیاده را به قتل رسانید و لختی كارزار كرد تا دو دستش را قطع كردند، این وقت مادر او عمود خیمه بگرفت و به حربگاه درآمد و گفت ای وهب پدر و مادرم فدای تو باد چندانكه توانی رزم كن و حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله از دشمن دفع نما، وهب خواست كه تا او را برگرداند مادرش جانب جامة او را گرفت و گفت من روی بازپس نمی‌كنم تا به اتفاق تو در خون خویش غوطه زنم جناب امام حسین (ع) چون چنین دید فرمود از اهل بیت من جزای خیر بهره شما باد به سراپرده زنان مراجعت كن خدا ترا رحمت كند پس آن زن به سوی خیام محترمه زنها برگشت و آن جوان كلبی پیوسته مقاتلت كرد تا شهید شد. راوی گفت كه زوجه وهب بعد از شهادت شوهرش بیتابانه به جانب او دوید و صورت بر صورت او نهاد شمر (ملعون) غلام خود را گرفت تا عمودی بر سر او زد و به شوهرش ملحق ساخت، و این اول زنی بود كه در لشكر حضرت سیدالشهداء علیه السلام به قتل رسید.

پس از آن عمر و بن خالد ازدی اسدی صیداوی عازم میدان شد خدمت امام حسین علیه السلام آمد و عرض كرد فدایت شوم یا ابا عبدالله من قصد كرده‌ام كه ملحق شوم به شهداء از اصحاب تو و كراهت دارم از آنكه زنده بمانم و ترا وحید و قتیل بینم اكنون مرخصم فرما حضرت او را اجازت داد و فرمود ما هم ساعت بعد به تو ملحق خواهیم شد، آن سعادتمند به میدان آمد و این رجز خواند:

فَاَبْشِری بِالرَّوْحِ وَ الرَّیْحانِ


اِلَیْكَ یا نَفْسُ مِنَ الرَّحْمنِ

اَلْیَوْمَ تجْزَیْنَ عَلَی الاَحسانِ.

پس كارزار كرد تا شهید شد، رحمه الله علیه. پس فرزندش خالد بن عمرو بیرون شد و می‌گفت:

كَیْ ما تَكُونُوا فی رِضَی الرَّحْمنِ
فی قَصْرِ دُرّ حَسَنِ الْبُنْیانِ


صَبْرًا عَلَی الْمَوْتِ بَنی قَحْطان
یا اَبَتا قَدْ صِرْتَ فِی الْجِنانِ

پس جهاد كرد تا شهید شد. سعد بن حنظله تمیمی به میدان رفت و او از اعیان لشكر امام حسین (ع) بود رجز خواند و فرمود:

صَبْرًا عَلَیْها لِدُخُولِ الْجَنَّهِ
یا نَقْسُ لِلرّاحَهِ فَاجْهَدِنَّهُ


صَبْرًا عَلَی الاسْیافِ وَالاسِنَّه
وَ حُورِ عَیْن ناعِماتٍ هُنَّهٍ

وَ فی طِلابِ الخَیْرِ فَارْغِبَتَّهُ

پس حمله كرد و كارزار سختی نمود تا شهید شد، رحمه الله علیه. پس عمیر بن عبدالله مذحجی به میدان رفت و این رجز خواند:

اِنّی لَدَی الْهَیْجاء لَیْتُ مُحْرِج
وَ اَترُكُ الْقَرْنَ لَدَی التَّعَرُّجِ


قَدْ عَلِمَتْ سَعْدٌ وَحیُّ مَذْحِج
اَعْلُو بِسَیْفی هامَهَ الْمُدَجّح

فریسَتَه الضَّبْغِالاَزَلِالاَعْرَجِ

پس كارزار كرد و بسیاری را كشت تا به دست مسلم ضبابی و عبدالله بجلی كشته شد.


مبارزات نافع بن هلال و شهادت مسلم بن عوسجه:

از اصحاب سیدالشهداء علیه السلام نافع بن هلال جملی به مبارزت بیرون شد و بدین كلمات رجز خواند: اَنّا اْبنُ هلال الْجَمَلیّ اَنّا عَلی دینِ عَلیّ (ع).

مزاحم بن حریث به مقابل او آمد و گفت انا علی دین عثمان من بر دین عثمانم، نافع گفت تو بر دین شیطانی و بر او حمله كرد و جهان را از لوث وجودش پاك نمود.

عمروبن الحجاج چون این دلاوری دید بانگ بر لشكر زد و گفت ای مردم احمق آیا می دانید با چه مردم جنگ می‌كنید همانا این جماعت فرسان اهل مصرند و از پستان شجاعت شیر مكیده‌اند و طالب مرگند احدی یك تنه به مبارزت ایشان نرود كه عرصة هلاك می‌شود، و همانا این جماعت عددشان كم است و به زودی هلاك خواهند شد و الله اگر همگی جنبش كنید و كاری نكنید جز آنكه ایشانرا سنگ باران نمائید تمام را مقتول می‌سازید.

عمر بن سعد گفت رأی محكم همان است كه تو دیده‌ای، پس رسولی به جانب لشكر فرستاد تا ندا كند كه هیچكس از لشكر را اجازت نیست كه یك تنه به مبارزت بیرون شود، پس عمرو بن الحجاج از كنار فرات با جماعت خود بر میمنه اصحاب امام حسین علیه السلام حمله كرد، بعد از آنكه آن منافقان را به این كلمات تحریص بر كشتن اصحاب امام حسین علیه السلام نمود:

یا اَهْلَ الْكُوفَهِ الزمُوا طاعَتَكُمْ وَ جَماعَتَكُم وَلا تَرْتابُوا فی قَتْالِ مَنْ مَرَقَ مَنَ الدّینَ وَ خالَفً الاِمامَ، خداوند دهان، عمر و بن الحجاج (لعین) را پر از آتش كند در ازای این كلمات كه بر جناب امام حسین علیه السلام بسی سخت آمد و به حضرتش اثر كرد، پس ساعتی دو لشكر با هم نبرد كردند و در این گیرودار جنگ مسلم بن عوسجه اسدی علیه الرحمه از پای درآمد و از كثرت زخم و جراحت به خاك افتاد لشكر عمر سعد از حمله دست كشیدند و به سوی لشكرگاه خود برگشتند، چون غبار معركه فرو نشست مسلم را بر روی زمین افتاده دیدند حضرت امام حسین علیه السلام به نزد او شتافت و در مسلم رمقی یافت پس او خطاب كرد و فرمود خدا رحمت كند ترا ای مسلم و این آیه كریمه را تلاوت نمود: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً.

حبیب من مظاهر كه به ملازمت خدمت آن حضرت نیز حاضر بود نزدیك مسلم آمد و گفت ای مسلم گرانست بر من این رنج و شكنج تو اكنون بشارت باد ترا به بهشت، مسلم به صدای بسیار ضعیفی گفت خدا بخیر ترا بشارت دهد، حبیب گفت اگر می‌دانستم كه بعد از تو در دنیا زنده می‌بودم دوست داشتم كه به من وصیت كنی به آنچه قصد داشتی تا در آنجا آن اهتمام كنم لكن می‌دانم كه در همین ساعت من نیز كشته خواهم شد و به تو خواهم پیوست. مسلم گفت ترا وصیت می‌كنم به این مرد و اشاره كرد به سوی امام حسین علیه السلام و گفت تا جان در بدن داری او را یاری كن و از نصرت او دست مكش تا وقتی كه كشته شوی، حبیب گفت به پروردگار كعبه جز این نكنم و چشم ترا به این وصیت روشن نمایم، پس مسلم جهان را وداع كرد در حالی كه بدن او روی دستها بود او را برداشته بودند كه در نزد كشتگان گذارند، پس صدای كنیزك او به ندبه بلند شد كه یابن عوسجتاه یا سیداه. و معلوم می‌شود كه مسلم بن عوسجه از شجاعان نامی روزگار بود چنانكه شبث شجاعت او را در آذربایجان مشاهده كرده بود و آنرا تذكره نمود، و در زمانی كه مسلم بن عقیل به كوفه آمده بود مسلم بن عوسجه وكیل او بود در قبض اموال و بیع اسلحه و اخذ بیعت. و با این حال از عباد روزگار بود و پیوسته در مسجد كوفه در پای ستونی از آن مشغول به عبادت و نماز بود چنانكه از اخبار الطول دینوری معلوم می‌شود، و او را اهل سیر اول اصحاب حسین علیه السلام گفته‌اند و كلمات را در شب عاشورا شنیدی و در كربلا مقاتله سختی نمود و به این رجز مترنم بود:

مِنْ فَرْغِ قَوْمٍ مِنْ ذُری بنی اَسَدٍ
وَ كافِرٌ بِدینِ جَبّارٍ صَمَدٍ


اِنْ تَسْاَلوُا عنّی فَاِنّی ذُولُبَدٍ
فَمَنْ بَغانا حائِدٌ عَن الرَّشَدِ

و كینة آن بزرگوار ابوجحل است چنان كه كمیت اسدی در شعر خود به آن اشاره كرده: واِنَّ اَیا جُحْلٍ قَلیلٌ مُحَجَّلٌ.

جحل به تقدیم جیم بر حاء مهمله یعنی مهتر زنبوران عسل و مُحَجَّلْ كُمعَظَّمْ یعنی صریح و بر زمین افكنده شده، و قاتل او مسلم ضبابی و عبدالرحمن بجلی است.

بالجمله دوباره لشكر بهم پیوسته و شمر بن ذی الجوشن علیه اللعنه از میسره بر میسرة لشكر امام علیه السلام حمله كرد و آن سعادتمندان با آن اشقیا به قدم ثبات نبرد كردند و طعن نیزه دو لشكر و شمشیر بهم فرود آوردند و سپاه ابن سعد لعین حضرت امام حسین علیه السلام و اصحابش را از هر طرف احاطه كردند و اصحاب آن حضرت با آن لشكر قتال سختی نمودند و تمام جلادت ظاهر نمودند و مجموع سواران لشكر آن حضرت سی و دو تن بودند كه مانند شعله جواله حمله می‌افكندند و سپاه ابن سعد لعین را از چپ و راست پراكنده می‌نمودند.

عروه بن قیس كه یكی از سركردگان لشكر پسر سعد بود و چون این شجاعت و مردانگی از سپاه امام علیه السلام مشاهده كرد، به نزد ابن سعد فرستاد كه یابن سعد آیا نمی‌بینی كه لشكر من امروز از این جماعت قلیل چه كشیدند؟ تیراندازان را امر كن كه ایشان را هدف تیر بلا سازند، ابن سعد كمان داران را به تیر انداختن امر نمود.

راوی گفت اصحاب امام حسین علیه السلام قتال شدیدی نمودند تا نصف النهار روز رسید، حصین بن تمیم كه سركرده تیراندازان بود چون صبر اصحاب امام حسین علیه السلام را مشاهده نمود لشكر خود را كه پانصد كماندار به شمار می‌رفتند امر كرد كه اصحاب آن حضرت را تیرباران نمایند، آن منافقان حسب الامر امیر خویش لشكر امام علیه السلام را هدف تیر و سهام نمودند و اسبهای ایشان را عقر (یعنی پی) و بدنهای آنها را مجروح نمودند، راوی گفت كه مقاتله كردند اصحاب امام حسین علیه السلام با لشكر عمر سعد قتال بسیار سختی تا نصف النهار و لشكر پسر سعد را توانائی نبود كه بر ایشان بتازند جز از یك طرف زیرا كه خیمه‌ها را بهم متصل كرده بودند و آنها را عقب سر و یمین و یسا قرار داده بودند، عمر سعد كه چنین دید جمعی را فرستاد كه خیمه‌ها را بیفكنند تا بر آنها احاطه نمایند سه چهارنفر از اصحاب امام حسین علیه السلام در میان خیمه‌ها رفتند و گاهی كه آن ظالمان می‌خواستند خیمه‌ها را خراب كنند بر آنها حمله می‌كردند و هر كه را می‌یافتند می‌كشتند یا تیر به جانب او می‌افكندند و او را مجروح می‌نمودند، عمر سعد كه چنین دید فریاد كشید كه خیمه‌ها را آتش زنید و داخل خیمه‌ها نشوید پس آتش آوردند خیمه‌ها را سوزانیدند، سیدالشهداء علیه السلام فرمود بگذارید آتش زنند زیرا كه هرگاه خیمه‌ها را بسوزانند نتوانند از آن بگذرند و به سوی شما آیند و چنین شد كه آن حضرت فرموده بود.

راوی گفت حمله كرد شمر بن ذی الجوشن علیه اللعنه به خیمه حضرت امام حسین علیه السلام و نیزه‌ای كه در دست داشت بر آن خیمه می‌كوبید و ندا در داد كه آتش بیاورید تا من این خیمه را با اهلش آتش بزنم. راوی گفت زنها صیحه كشیدند و از خیمه بیرون دویدند، جناب امام حسین علیه السلام بر شمر صیحه زد كه ای پسر ذی الجوشن تو آتش می‌طلبی كه خیمه را بر اهل من آتش زنی؟ خداوند بسوزاند ترا به آتش جهنم.

حمیدبن مسلم گفت كه من به شمر گفتم سبحان الله این صلاح نیست برای تو كه جمع كنی در خود و خصلت را یكی آنكه عذاب كنی به عذاب خدا كه سوزانیدن باشد و دیگر آنكه بكشی كودكان و زنان را، بس است برای راضی كردن امیر كشتن تو مردان را، شمر به من گفت تو كیستی؟ گفتم نمی‌گویم با تو كیستم و ترسیدم كه اگر مرا بشناسد نزد سلطان برای من سعایت كند، پس آمد به نزد شبث بن ربعی و گفت من نشنیدم مقالی بدتر از مقال تو و ندیدم موقفی زشت‌تر از موقف تو، آیا كارت به جائی رسیده كه زنها را بترسانی، پس شهادت می‌دهم كه شمر حیا كرد و خواست برگردد كه زهیر بن قین ره با ده نفر از اصحاب خود بر شمر و اصحابش حمله كردند و ایشان را از دور خیام متفرق ساختند، و اباعزّه (بزاء معجمه) ضبایی را كه از اصحاب شمر بود به قتل رسانید، لشكر عمر سعد كه چنین دیدند برایشان هجوم آوردند و چون لشكر امام حسین علیه السلام عددی قلیل بودند اگر یك تن از ایشان كشته گشتی ظاهر و مبین گشتی و اگر از لشكر ابن سعد صد كس مقتول گشتی از كثرت عدد نمودار نگشتی. و بالجمله جنگ سختی شد و قتلی و جزیح بسیاری گشت تا آنكه وقت زوال رسید.

برگرفته از کتاب منتهی الامال ، اثر حاج شیخ عبّاس قمی




درباره وبلاگ
مطالب این وبلاگ تابع اسلام است
به بخش انجمن وبلاگ نیز سری بزنید
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به Pcsilver می باشد.